

مسلم اول شه مردان علی است
عشق راسرمایه ایمان علی است
ازرخ او فال پیغمبر گرفت
ملت حق از شکوهش فرگرفت
قوت دین مبین فرموده است
کاینات آیین پذیر ازدوده اش
مرسل حق کرد نامش بوتراب
حق یدالله خواند در ام الکتاب
هرکه دانای رموز زندگی است
سر اسمای علی داند که چیست
خاک از تاریکی که نام او تن است
عقل از بیداد او درشیون است
شیر حق این خاک را تسخیر کرد
این گل تاریک را اکسیر کرد
هرکه درآفاق گردد بوتراب
بازگرداند زمغرب آفتاب
نوشته شده توسط مهاجــــر در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت
ماه پر فیض و با برکت رجب المرجب را
به تمامی عاشقان حضرت دوست تبریک می گویم. التماس دعا.

نوشته شده توسط مهاجــــر در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 21:30 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به فرشته زمین ( مادر)![]()
چشمان چو خورشیدش ![]()
دائم به تو نور آرد![]()
ازشیره ی جان خود
هردم به تو شیر آرد![]()
هرگز نرود درخواب ![]()
درتاریکی شب ها
وقتی که تو نالانی
هنگامی که تو گریانی![]()
زد خنده بسویت ![]()
ازمهر و محبت![]()
زد بوسه به رویت ![]()
از روی صداقت![]()
آن رخ که ببینی تو ![]()
هرگز نرود ازیادت![]()
یاد تو باشد آن![]()
هرگز نکنی غفلت!![]()
نوشته شده توسط مهاجــــر در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت
در افغانستان یکی از عوامل بازدارنده ی وحدت و اتحاد ملی سیاست های یک سو نگرانه ی حکومت ها بوده و هست که مانع اصلی شکل گیری روحیه ی ملی و کشوری می باشد.
در قرن حاضر جهان به صورت دهکده جهانی مطرح است و تصمیمات کشورها با عنایت به موقعیت جهانی اتخاذ می گردد. اما در کشور خود هنوز شاهد سیاست بازی های شکننده و تنش زای دولت هستیم.
وسعت نگاه سردمداران و مسئولین کشور بسیار ضیق بوده و دارای افق تاریک و تنگ قومیت است.
در کشور جای مردی خالی است که بیاید این تور های در هم تنیده نژاد پرستی، سمت گرایی و... را پاره نموده، روزنه جدید و افق وسیع و طلائی را فرا روی ملت ستم کشیده ی افغانستان بگشاید.
قدم بر تخم چشمانی نهد که سالیان متمادی اشک مظلومیت ریخته و قلب شان از زخم شلاقی می سوزد که به نا حق بر پشت و پهلوی شان فرود آمده است.
بعد از تشکیل دولت و تنظیم قانون اساسی این انتظار می رفت که دولت جدید محترم حامد کرزی و هیئت دولت بر عهد و قسم خود استوار خواهد بود تا افغانستانی آباد و دور از سیاست های قوم گرایانه داشته باشیم.
اما این انتظار ملت با سیاست ها و سیاست گذاری های کرزی به نظرمی آید که خوابی بیش نیست. آقای کرزی نه تنها این انتظار بجا را بر آورده نمی کند که خود اجرا کننده ی سلف ستم پیشه اش می باشد.
نمونه عینی آن حرفی است که ایشان در برابر درخواست مردم و نمایندگان ما مبنی بر این که مشکل اسکان کوچی ها را جدی بگیرد تا وقایع تلخ سالهای گذشته تکرار نشود. (این درخواستی است که قانون اساسی نیز وظیفه دولت بیان کرده) و ایشان می گوید که شما مردمی هستید و درجائی قرار دارید که ازهر طرف در محاصره هستید و هیچ مرزی ندارید و هیچ کشوری هم ازشما حمایت نمی کند.
این گفته ی کرزی رساترین و شفاف ترین تصویری است که درونش را به نمایش گذاشته و بلند ترین تابلوئی است که سیاست های تفرقه افکنانه و نژاد پرستانه اش را به تصویر کشیده است. بجای حفاظت،حراست و اجرای قانون اساسی این چنین بی خردانه بر قشر عظیم ملت خود می تازد.
مسئله کوچی را هم این گونه ساخته است که، اگر گفته شودتذکره خود را نشان بدهید و عسکر برای کشور ،می گویند ماپاکستانی می باشیم،واگر بگوئیم که در افغانستان نیائید می گویند ما افغانستانی می باشیم .مثل شتر مرغ ،اگر گفته شود بار ببر می گوید من مرغ هستم، واگر پرواز ازآنها خواسته شود می گویند ما شتر هستیم.
نوشته شده توسط مهاجــــر در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 20:17 موضوع | لینک ثابت
بدست آوردن دل برای انسان نیز چنین است که گر یکی را اقبال نمائی آن دیگری ادبارش به تو رسد. یکی طبع دلش چون گل و آن دیگری مثل غنچه ماند.
گر قصد وا کردن مژگانی را داشته باشی باید تجربه شکست، آن دیگری بیند. چرا که از شکست رنگ شب وا می شود مژگان صبح.
طبع نسیم گون، رفتار ملایم و لطیف هم داشته باشی، باز از تو دو چیز سر زند یکی پریشانی و دیگری حالت خندان که گفته اند از نسیمی گل پریشان غنچه خندان می شود.
لیک حق با گل است و باید از نسیمی پریشان گردد. پریشانی اش بخاطر غنچه می باشد نه خودش. همان غنچه ای که با خنده ی نسنجیده اش نابودی و مرگ را برای خود و او رقم می زند. اما خنده ی غنچه ی خندان ز عشق است و عاشقی. و هر آنجائی که عشق خیمه زند لنگر عقل آنجا دیده نخواهد شد. چون آنجا که عشق خیمه زند جای عقل نیست.
نوشته شده توسط مهاجــــر در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت
اشاره : این شعر ازخبرنگار هموطن ما خانم لینا روزبه است که تقدیم شما می شود. ایشان همان خبر نگاری است که بارئیس جمهوری اسلامی ایران مصاحبه داشت. شعری برای تو ای مهاجر افغان با تو به درد دل می نشینم تا شاید آن حس انسان دوستی و عدالت را که بنامش از قران آیه بر می گیری و بخاطرش با دنیا به مجادله بر می خیزی بر من تلاوت کنی و خود را در آن بیابی وقتی اشغالگری بیگانه کشورم را به غارت برد وقتی چمن زار سبز شهرم به خون پدر و صد ها مثل او به لاله زاری مبدل گشت وقتی بمن گفتند که خدا و رسولی نیست که ما زاده طبیعت ایم وقتی قلم را بر دستم نهادند و ناخن هایم را دانه دانه کشیدند تا خاکم را به نامشان امضا کنم با اخرین رمق های مانده در تنم رها کردم خانه و شهر و کشورم را و با نفس های آخر تا خاک تو خزیدم به تو پناه آوردم که بیرقت با نام الله آراسته است و پیامت از مساوات ومهربانی عدالت و تواضع برادری و برابری لبریز به تو پناه آوردم تا شاید مردانگی مرا در برابر ظلم بستایی و با مردانگی خودت فرصت زندگی بدون ذلت را به من ببخشایی زبانت با زبانم آشناست و مذهبت با اعتقادم هماهنگ پنداشتم که برادر منی پنداشتم که در خاک خدا که من و تو آنرا با مرز تقیسم کرده ایم به من قسمت کوچکی به سخاوت قلبت به اجاره خواهی داد و شریک دردهایم خواهی شد تا روزی که کشورم آباد و آزاد گردد وانگه در افغانستانی بهتر مهمانت خواهم کرد بر دستانت بوسه خواهم فشاند و ای برادر از مهربانیت در اوج بیچارگیم از دست گیریت در روز های نا امیدیم با اشک و قلبی مملو از محبت سپاسگذاری خواهم نمود از فرط بی پناهی به کشورت پناه آوردم کودکی بودم که پایم با خاکت آشنا گشت جوانیم را در کشورت گم کردم زبانم را بفراموشی سپردم "تشکر"هایم به "مرسی" و "نان چاشت" ام به "نهار" مبدل گشت شاعرم حافظ گردید و از قابلی وچتنی و چای سبز به زرشک پلو و طعم شور خیار و چای معطر سیاه در پیاله های کمر باریک با قند خشتی در کنار عادت نمودم در کشورت بهترین و بدترین لحظه های زندگی را به تجربه نشستم پسرم در خاک تو چشم گشود و رضا نامیدمش مادرم در بهشت رضای تو با دلی نا امید مدفون گردید خواهرم با پسری از تبار تو عقد و نکاح بست و در جنگ عراق برادرم برای سربازانت نان پخت صلوات فرستاد و با افتخار عرق را از جبین زدوده و بند سبز یا حسین را بر پیشانی گره زد حال پیریم را نیز در خاک تو به تماشا نشسسته ام سالهاست که چنار وجودم در گردباد حوادث خاک تو به بید لرزانی مبدل گشته است سالهاست که نامم را بفراموشی سپرده ام و لقب "مشدی"را بنامم گره زده اند سالهاست که من دیگر آن کودکی نیستم که با پای برهنه و قلبی مملو از وحشت برای سرپناهی به تو پناه اورد ولی تو همان بی خبری هستی که بودی! ولی تو با آنکه فروغ چشمانم را با دوختن کفش هایت با آنکه قوت دستانم را در غرس نهال در باغ هایت با آنکه قامت استوارم را در بپا خواستن دیوار ها و ساختمان ها و خانه هایت با آنکه صبر و تحمل ام را در شنیدن کنایه ها و کینه توزی هایت به تباهی نشستم هرگز برای لحظه ای جرقه زود گذر انسان دوستی را بر قلبت راه ندادی هنوز هم در فهرست تو"اوفغونی" ام و در کتاب تو بیگانه هنوز هم مهربانی در قلبت برای مهاجری کوله بدوش که چیزی بجز نجات از جنگ از تو نمی خواست که با دادن سالیان زندگیش به همت و قوت دستانش شهرت را آباد نمود نیافته ای و هنوز هم با نفرتی سی ساله احساساتم را ببازی میگیری دروازه مکتب را بروی کودکم می بندی بساطی را که نان شکم های گرسنه اطفالم بدان محتاج است با لگد به جوی آبی می اندازی و دست هایم را با تهدید "رد مرز" نمودن می بندی و اشک هایی را که با خاک سرک های تو بر چشمانم به گلی مبدل گشته و امید را در نگاهم دفن می کند با تمسخر می نگری و می گویی "شما به حرف نمی فهمید" هنوز هم بر مظلومیت اطفال کربلا زنجیر بر خود می کوبی و بر یزد (یزید) و یزدیان لعنت می فرستی از بی عدالتی دیگران سخن می گویی ولی هرگز در صف های دکان ها در داخل اتوبوس های شلوغ حالت مشوش یک افغان را نمی بینی که از ترس تو اهانت های تو را تلخ تر از زهر فرو می بلعد و غرور خود را پایمال احساسات تو میکند تا مبادا پنجه بر سمت اش دراز کرده بگویی "به کشورت برگرد اوفغونی پدر سوخته" می روم ولی درخت های سبز و بلند کرج سرک های پاکیزه تهران پارک های خرم و زیبا خانه های مجلل بالا شهر نان های گرم نانوایی کفش های راحت چرمی پتلون های زیبا و رنگارنگ همه و همه یاد مرا رنج های مرا نشان انگشتان مرا عرق و سرشک ریخته از چشمان مرا با خود به یادگار خواهند داشت می روم ولی حاصل دست های این کارگر افغان برای همیشه در رگ و پوست کشورت جاویدان خواهد ماند می روم چه می دانی شاید روزی تو به دروازه شهر من محتاج گردی وانگه من به تو درس مهربانی را خواهم اموخت وانگه تو درد دربدری مرا خواهی چشید وانگه شاید یکبار برای لحظه ای کوتاه تر از یک نفس سرت را با پشیمانی در مقابل عدالت وجدانت خم کنی! و فقط همان لحظه قیمت ده ها سال رنج مرا به آسانی خواهد پرداخت!
ای همسایه!
نوشته شده توسط مهاجــــر در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 9:43 موضوع | لینک ثابت
عبدالله افغانپور: خبرنگار: جناب آقاي كرزي آيا قانون اساسي افغانستان مطابق ميل شما تصويب شد يا خير؟
كرزي: خير؟ خبرنگار: چطور؟
كرزي: مه يك ادم كلان استم. امريكا با مه است. جامعه بين المللي با مه است و جامعه مدني با مه است. سازمان ملل متحد با مه است. اما اي قانون اساسي صلاحيت هاي مه واري يك شخصه محدود ساخته. خو باز مه هم ميفامم كه چه كنم.
خبرنگار: چطور؟
كرزي: مه همو طور كه د پيش گفتم، چل و ول حزب سازي ره بلد نيستم اما خدا نگيره زلمي جانه با وجود او پنج سال باد يك لويه جرگه ديگه مي سازيم باز ببينين كه چه يك قانون ديگه بسازم كه دان دنيا باز مانه.
خبرنگار: چطور؟
كرزي: خو دگه د او وقت نه عبدالحفيظ منصور ميمانه و نه اي رهبر ها و تنظيم ها و نو نهال هاي شان. همه شانه پشت شير مرغ روان ميكنم. ايطور حساب شانه برسم كه باز دنيا حيران بمانه!
خبرنگار: چطور؟
كرزي: خو ديگه، مه فكراي خوده خوب كدم. رهبر ها پيرستن. رفتني هستن. بخير باباي ملت مه هم ميره. حضرت صاحب هم رفتني است. استاد هم فشار خون داره. استاد سياف هم ماندني نيست. محسني صاحب هم بسيار خراب كرد كه راز كميسيون تفاهمه فاش كرد. او هم بايد بروه. دوستم هم ده اي ملك جاي نمي تانه داشته باشه. اسماعيل خانه خو وقت خلاص كديم. افغانستان ديگه نه سر داره و نه رهبر. مه باز ميفامم كه چي كساي ره د لويه جرگه دعوت كنم. حالي يك تجربه كسب شد. خدا بخواهد ببينيم د آينده چي ميشه.
خبرنگار: گلبدين حكمتيار و ملا عمر چه ميشه؟ مارشال صاحب چطور؟ داكتر عبدالله كجا ميره؟
كرزي: او برادر تو مصاحبه ميكني يا تحقيقات داري. نكنه د استخبارات كار ميكني؟
خبرنگار: جناب كرزي صاحب مه د بي بي سي كار ميكنم. شما مره بهتر ميشناسين.
كرزي: راست گفتي فراموشم شده بودي. خو زلمي جان واده داده كه كار حكمتيار و ملا عمره بي 52 خلاص ميكنه. حالي نميخواهيم كه كار شانه خلاص كنيم چون جمعيتي ها هنوز وجود دارند. اونه ببين چطور در بادغيس بشير بغلاني ره روان كدم كه يك شان جيك زده نمي تانن. امان الله خانه د فراه كمك ميكنم. پول زياد دبين نفراي جنگي دوستم روان كدم كه كار استاد عطا ره يكطرفه كنه. مارشال صاحب مرض قند داره. از او خلاص است. داكتر عبدالله هم د سازمان ملل مثل داكتر صاحب فرهادي يك پانزده سال ماموريت خات كد. دگه چه غم داري او بيادر.
خبرنگار: شما به مارشال فهيم و استاد رباني و استاد خليلي و حتي دوستم توهين كردين آيا فكر ميكنيين كار شما خوب بود.
كرزي: والله چي بگم. زماني كه د لوژ لويه جرگه بالا شدم. با خود گفتم "كرزي بچيم اي توستي كه د اينجه هستي. يادت است كه د رستورانت بوي روغن مغزته كور كده بود. با خود قسم كدم كه اي چوكي ره تا زنده هستم رها نكنم.
خبرنگار: چرا؟
كرزي: او برادر جف و كش مره هيچ پادشاه و رئيس جمهور كشورت نداشت. ببين دو رئيس جمهور د جلو مه استاد ميشه و برم سلامي ميزنه. د لويه چرگه ديدي كه مجددي صاحب چطور سر همه امر كد كه استاد شوند؟ اونه خو خودت ديدي كه مه چه كسي هستم. بغير از مه جهان كي ره داره كه د ايچوكي بشينه؟
خبرنگار: د لويه جرگه دو بيادر شما هم اشتراك داشتند بشمول او چند اودر زاده شما د ايباره چه ميگوييد؟
كرزي: بيادر هركس چلاند چرا ما نچلانيم.
خبرنگار: چرا دو كاكاي شما يكي د چك ديگش د مصر سفير هستن و چرا خواهر زاده شما د كانادا سكرتر است؟ مگر اين حكومت جمهوري اسلامي افغانستان را نه بايد به ياد رفتگان حكومت خاندان كرزي ناميد؟
كرزي: كاشكي بيادر همي لطفه بكنين.
خبرنگار: شما با چه جرئت گفتين كه استاده در بدخشان شكست ميتن؟
كرزي: وي فرمول مبارزات مه بي 52، دالر, زلمي جان و غرو فش سازمان ملل متحد است. تو خودت بگو ديگه كي جرئت شكست مره داره. استاد خلاص شد. احمد ولي مسعود با استاد نيستو داكتر عبدالله با استاد نيست. مارشال صاحبه مه مارشال ساختم. او هم با استاد نيست. قوماندان داوود د تخار زود خنثي ميشوه. عطا ره خو وقت خلاص كدم. ديدي كه اسماعيل خان هم د گوشه گير مانده. دگيش دوستم است كه او رام توسط سما جان ثمر گوش طوي ميتم. دگه كيست كه د مقابل مه قد علم كنه.
خبرنگار: حزب اسلامي و طالبان چطور؟
كرزي: او برادر تو با ما شوخي داري؟ طالب خودم. حكمتيار د جيبيم. چي ميگي. يك سوال درست كن كه كشتيم.
خبرنگار: چرا الجزيره ره بد مي بينين؟
كرزي: بخاطري يك روز خبرنگارش از مه پرسان كد كه وجدانه تعريف كن. مام كدم. بعد او گفت به اساس تعريف خود از وجدان آيا شما وجدان داريد. بسيار ناراحت شدم. بعدش به استاد مخدوم دستور دادم كه الجزيره نه الجزيره.
خبرنگار: موضوع احزاب در انتخابات چي ميشود؟
كرزي: عجب آدم ساده هستي! مه هنوز امضايم د زير قانون اساسي خشك نشده بود كه به وزير عدليه دستور دادم كه قانون احزاب را ملغا اعلان كنه چون احزابي كه مه براي افغانستان ميخواهم د افغانستان هنوز تولد نشده. شايد نواسه هاي نواسه هاي شما اوطور احزابه بوجود بيارن.
خبرنگار: شما خواهان چند دوره رياست هستيد؟
كرزي: ببين استاد قراربود چهار ماه حكومت كنه ولي يازده سال كد. مه قرار بود شش ما كنم ولي 16.5 سال د اي ملك حكومت خات كئم. ديروز به جناب بوش گفتم كه ما ارتش و عسكر خشره ضرورت نداريم. شما لطف كده 500 پيلوت امريكائي ره با 5 تا بي 52 و 150 اف شانزده و ده هزار سرباز امريكائي د افغانستان بانين كه تابعيت ماره بگيرن باز مه ميفام كه چطور خط تيل و گازه بر تان مصئون سازم. جناب بوش صاحب گفت كه باش با يونيكال گپ بزنيم كه منفعت اين كار چقدر است.
خبرنگار: مشكل خط ديورند چه ميشود؟
كرزي: كدام مشكل؟ ما نه خط ديورنده به رسميت مي شناسيم و نه هم نمي شناسيم. چون د هردو صورت بازنده هستيم. بهتر همي است كه سرشه بالا نكنيم و از بي بي بس هم ميخواهيم كه د اي مورد هرگز گپ بالا نكنه كه بويش مردمه رم ميته.
خبرنگار: مشكل كوچي ها چي ميشود؟
كرزي: برادر همه بشر يك روز كوچي بوده. ما بايد كوچي ها ره فراموش نكينم چون با فراموشي اونا ما با گذشته بشر سكليش مي ياريم. راستي آقاي اشرف غني احمدزي و بيادر شان باز قار ميكنند. احدي صاحب ناراحت ميشن و بس.
خبرنگار: چي وقت امريكائي ها ميرن؟
كرزي: اي گپاي بچگانه ره نزننين. اونا برن مه بايد اولتر برم چون بخدا بي 52 نه باشه مره مردم كابل خام پوست ميكنن ديگر ها ره سر جايشان بان.
خبرنگار: شما اگر به بودن امريكائي ها پافشاري كنين مردم از شما ناراض ميشن. بياد دارين كه روسها با يكصد و پنجاه هزار نيرو شكست خوردن و رفتن.
كرزي: او برادر روسها جنگه ياد نداشتن. لوده مردم بودن. تازه از امريكا ياد گرفتن كه چطور د چچينيا جنگ كنن. اگي روسا پانزده هزار عسكر د همي جا هاي كه امريكائي ها آوردن مياوردن و از اوطرف مرز مثل بي 52 بالا ميكردن باز ميديدي كه د چند روز د واشنگتن ميرسيدن. اينه ببين كه امريكائي ها چطور د چند سال د زير كاخ كرملين كوكاكولا و مكدانولد ميخورن و نتاشا بازي دارن.
خبرنگار: شما چطور يك افغانستانه ميخواهيد؟
كرزي: مه يك افغانستاني ره ميخوايم كه د او كسي مره چلنج نته. مه از چلنج بدم ميايه. بخدا چلنجي ياره ايطور نصوار نتم كه تا قيامت نشه و گيچ باشن. ديدي ني كه د لويه جرگه چطور انتر منتر دم از نفس مخالفان كشيد. ديدي كه چطو مه همشانه د سر مسايل خورد و ريزه و پيش پا افتاده دور يكديگي شان دواندم. ايره ميگن سياست كرزي.
خبرنگار: مشكل مخدرات چطور ميشه؟
كرزي: هيچ. مردمه بان كه تحت نام اقتصاد آزاد هرچه ميخواهند بكنند. ما ماليه ميگيريم و حكومت ميكنيم. افغانستان مه بايد مثل صوبه سرحد مستقل و خود كفا باشه.
خبرنگار: تشكر.
كرزي: گپي نبود.
عبدالله افغانپور
نوشته شده توسط مهاجــــر در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 23:42 موضوع | لینک ثابت
روز ها فکر من این است همه شب سخنم که چرا غافل از احـــوال دل خــو یشتنم
زکـــجا آمــــده ام آمـــدنم بـــهر چـــه بــود بــه کجــا می روم آخــــر ننمایــی وطنم
زندگی عبث نیست وبی هوده آفریده نشده است.
(افحسبتم انما خلقناکم عبثا وانکم الینا لا ترجعـــــون.)1
آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث وبازیچه آفریده ایم و هرگز به ما رجوع نخواهید کرد.
یکی ازعوامل مئوثر در سامان یافتن و تربیت انسان توجه به معاد وسرنوشت انسان است. سرنوشتی که باید با
دستان خود انسان رقم بخورد. باید هرکسی تغییرات مطلوب راخود بوجود آورد تا به هدف برسد. (ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم.)2
اگرانسان بداند ومتوجه باشد که (فی حلالها حساب وفی حرامها عقاب) قطعا زندگی خودرا طور دیگری تنظیم
خواهد نمود.
________________
1 - مئومنون آیه 115
2- رعد آیه 11
نوشته شده توسط مهاجــــر در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 0:36 موضوع | لینک ثابت
|
برگرفته ازسایت بی بی سی:
وزارت معادن افغانستان کار استخراج یک معدن طلا در شمال این کشور را به بخش خصوصی واگذار می کند. ابراهیم عادل وزیر، معادن افغانستان، می گوید مزایده استخراج طلا از یک معدن رسوبی به وسعت ۱۴ کیلومتر مربع در ولایت تخار سال گذشته برگزار شده و قرار داد آن هفته جاری از سوی شورای وزیران این کشور نهایی شده است. او می افزاید شرکت افغانی که برنده این مزایده شناخته شده نزدیک به ۴۰ میلیون دلار برای استخراج طلا از این معدن سرمایه گذاری می کند. آقای عادل گفت: "(این شرکت) تا ۴۰ میلیون دلار سرمایه گذاری می کند و اشتغال زایی آن (در کار استخراج این معدن) هم نزدیک به ۴۰۰ نفر است. " وزیر معادن افغانستان افزود: "شرکت طرف قرار داد یک سال اول را تفحص (تحقیق) و اکتشاف می کند و یک میلیون دلار برای این کار اختصاص داده است. بعد شروع به بهره برداری می کند." به گفته وزیر معادن افغانستان، تا اکنون میزان طلای موجود در معدن رسوبی ولایت تخار مشخص نشده اما براساس قرار داد، نزدیک به پنجاه درصد در آمدهای ناشی از استخراج طلا از این معدن به دولت افغانستان تعلق می گیرد. او می افزاید تا اکنون کمتر از ده درصد معادن در افغانستان شناسایی شده و مقامات در تلاش اند هرساله شماری از آنها را شناسایی کرده و به بخش خصوصی واگذار کنند. |
واگذاری معدن طلا به بخش خصوصی در افغانستان به دنبال واگذاری معدن مس عینک به یک شرکت چینی، واگذاری معدن طلای رسوبی ولایت تخار به بخش خصوصی، دومین سرمایه گذاری بزرگ در زمینه استخراج معادن افغانستان ظرف یک سال گذشته به حساب می آید.
نوشته شده توسط مهاجــــر در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به نام خداوند لیل ونهار که ازقدرتش آفریده بهار
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY